محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

شما هم بفرماييد چون تولد دختر ناز منه

  داداشي هم به تو آبجي خوشگل تبريك ميگه الهي صد ساله بشي نازگل مامان .   امروز خورشید درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز جدید می‌سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان‌ترین در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود ای مهربان‌ترین روزهای زندگی هر روز گوارا باد میلادت مبارک ...
10 شهريور 1390

عید سعید فطر مبارک

عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست. ...
9 شهريور 1390

بازي هاي مورد علاقه محمد گوگولي

  بهترين بازي محمد بدوبدو و قلقلك است كه بدوبدو را با من يا آبجي پري ناز و قلقلك را با بابا بازي مي كنه. بعدش بازي جوجو حوضك رو خيلي دوست داره وقتي كه به قسمت انگشت كله گنده مي رسه زود تر ذوق مي كنه و شروع به جيغ زدن مي كنه تا انگشت كله گنده اونو نخوره!   خمير بازي - آب بازي توي جكوزي دوچرخه سواري كه خيلي هم تند مي ره - خاله بازي با عروسك خان كوچولو  كه البته بعضي وقتها مامان خشني مي شه چون عروسكش بدي مي كنه تنبيهش مي كنه و محلش نمي ذاره! ديگه پاره كردن كتاب هايش ‍‍و دنبال كردن آبجي براي اينكه اونو بزنه و خرابكاري هاي يواشكي رو نمي گم چون بد آموزي داره ! ...
5 شهريور 1390

داداش گوگولي من مريضه!

امروز محمد كوچولوي آبجي  مريض شده حتي از بغل مامانم پياده نشده و خيلي گريه مي كنه . داداشي من در تب5 /39 درجه مي سوخت . تازه علاوه بر تب زياد لرز هم داره يعني به عبارتي تب و لرز كرده حالا هم كه داداشي با يه عالمه گريه خوابيده من و مامان و بابايي خيلي ناراحتيم و از خدا مي خواهيم كه هر چه زود تر محمد كوچولو خوب بشه البته محمد حالش بهتر شده و تبش يك درجه اومده پايين؛اميد وارم حال گوگولي خيلي زود خوب بشه و تبش بند بياد .                             ...
10 مرداد 1390

نيمه شعبان 90

حالا كه دو سالم شده فكر مي كنم انقدر بزرگ شدم كه خاطراتم رو بنويسم پس اولين خاطره را از نيمه شعبان امسال شروع مي كنم . يكشنبه شب ساعت 11 و نبم همراه بابا و مامانمو آبجي پري ناز رفتيم گردش سمت پايين 17 شهريور و تير دوقلو . اون شب همه ي ني ني ها اومده بودن بيرون اگه نمي رفتم خيلي دلم آب مي شد !  انگار آسمون برعكس شبهاي ديگه ي تهران خيلي جيجي شده بود ببخشيد خيلي خوشگل شده بود . اون شب مثل يه آقا كوچولويي كه داره يواش يواش مرد ميشه به امام زمام گفتم : آقاي مهربون من خيلي دوستت دارم پس كمكم كن تا صالح و خوش سيرت بزرگ بشم و مايه ي افتخار بابا و مامان و آبجي بشم . الهي .   ...
2 مرداد 1390

پسر شیرین

مامان محمد گوگولی هر روز مقداری از وقتش رو صرف بازی با پسرش می کنه . محمد ۲۰ ماهه دوست داره در شستن ظروف با مامان همکاری کنه اون یاد گرفته حرکات مامان رو تقلید کنه مثلا وقتی می خواهد اضافی آب لیوانش را به گوشه ای ببرد تا هر بلایی خواست سرش بیاورد ابتدا انگشت سبابه اش را جلوی صورتش می اورد و به علامت اینکه کار بدی است تکان می دهد بعد با طیب خاطر میرود و کارش را می کند و این برایم خیلی عجیب است که چرا وقتی می داند کار بدی است بازم انجام می دهد ؟ خلاصه کارای پسر شیرینه . وقتی محمد یکسال و نیمه ی من موبایل بابا رو کنار گوشش می گیره ( البته روی دوشش می ذاره ) تصور می کنه که فوق قهرمان شده و درگیر ماجراهای خودشه در حالی که بابا کنارشه او با ب...
15 تير 1390